
- سه شنبه ۵ تیر ۹۷ , ۰۰:۰۷
- ادامه مطلب
یعنی بی نظیرترین کتابی که خوندم !! فوق العاده بود !!
خیلی دوسش داشتم !!
تو اینستام ثبت کردم (ژرف ، عمیق ، کمدی)...
حجمش زیاد ولی ارزش خوندن دارد ...
در ادامه یه سری از جملاتی از کتاب که دوستان لطف کرده بودن و در وبشون اوردن رو کپی و پیست کردم ...مرسی از زحمتشون و منم خسته نباشم :|
چقدر این کتاب خوب بود !
چقدر الکی الکی و یه جور خاصی خاص بود ...
چقدر قهرمان این داستان ساده ، معصوم ، خنگ و دوست داشتنی بود !
چه پسر بچه ی نایسی بود ...
چقدر درگیر حوادث معمول زندگی بود !
چقدر این پسر بچه ی ۱۶ سالِ ، ذهنش درگیر بود !
چقدر شیطون و بامزه بود و چه اصطلاحات خاصی برای خودش داشت ...
چقدر این کتاب به موقع دستم رسید ، دقیقا زمانی که از تقس بازی و دنیای جدید یک پسر ۱۶ سال عصبانی بودم ...
به نظرم این کتاب یه تجربه ی خاص بود ، یه تجربه ی نایس که دری از دنیایی متفاوتُ نشون میده که میتونی واردش بشی و تجربه کنی ...
زیبا و دلنشین
فیلمشُ دیده بودم ولی بازم تکرار میکنم کتابها تاثیراتشون جور دیگریست ...
در جایی از نقدی بر این کتاب خواندم که قهرمانان این داستان برعکس هر رمان دیگری ، شخصیتهای زیبا و دلفریبی ندارند بلکه با رفتارشون ، بیان، اعتقادات و اصولشان بر یکدیگر تاثیر میگذارند و اینگونست که اگر عشقی جوانه زند بر پایه ی منطقست و با تند بادی از دل نرود ...
نمیدانم چرا وقتی از سنت جان میخواندم ناخوداگاه یاد خانم کلباسی (مهمان سال ۹۶ برنامه ماه عسل از شبکه ی سه) افتادم ، مستر سنت جان در رمان ، میسیونر بودن را انتخاب میکند فقط میسیونرها طبیعتا برای ترویج مذهب مسیحیت به پیش میرن و نرگس مسیحی نبود ولی مثل سنت جان قلبش با عوامل دنیایی معمولی گرفت و تصمیم گرفت به دل حادثه رود ...
.
نکته ی دیگری از کتاب که شاید بخوام از روی قصد و غرض ابرازش کنم برای انتخاب همسر از جانب اقایان است ، اینکه اقایان ذاتا ظاهر بین و دهن بین هستند شکی نیست و به وقوف به ان اگاهیم و نمونه ی انتخاب غلط و ظاهر بینی در این رمان و بدبختی های پی در پیش یقه ی مستر راچستر را گرفت ، در طول خواندن بدبختی های راچستر به خاطر انتخاب غلطش جایی یاداشت کردم (( کور شی به ظاهر و پول جلو نمیرفتی ، هرچی سرت بیاد حقتِ! :| )) , و اینقدر این موارد ریز درشت را در زندگی اطرافیانم دیده ام که واقعا برایم جای تعجب دارد که چرا ناخوداگاه عقلُ دینِ خود را به یک بار پاک میبازند ! خدا عاقبت راچستر را نصیب این مدل اقایان خنگ کند !!
نفرین نکردم ، مستر راچستر در رمان عاقبت بخیر شد فقط از لحاظ ظاهری یکذره کور و فلج شد ، همین :|
به هر حال جزو بهترین هایی بود که خواندم و دوستش داشتم :)
در طول خواندن این کتاب علاوه بر متنی که درگیرم کرد ناخوداگاه ذهنم مشغول شخصیت نویسنده اش بود !
قوه ی تخیل نویسنده به کنار ولی اینکه چه جوری اینقدر زیبا ایات قران ،مذهب و عرفان و مسیح و .... را در ذهنش هجی کرده وموفق شده یه همچین کتابی بنویسه برایم عجیب بود!
به نظرم یک کتاب معمولی نبود و خیلی ساده نباید از ان گذشت!
تو در این کتاب تحلیل تعدادی از ایات قران ،عشق ، عرفان، سالک منشی و درویشی را خواهی خواند !
(( قرآن را می توان در چهار سطح خواند. سـطح اول معـنای ظـاهـــری است. بعدی مـعـنـای بـاطــــنـــی است. ســومـی بــطـــنِ بـــطـــن است. سطح چــهارم چنان عـــمــیق است که در وصـــف نـــمــی گـــنـجــد.))
کتاب ۴۰ قانون دارد که در خلال داستان برای تو یکی یکی میگوید ،قوانینی که میدانیم و نویسنده تلاش میکند تو ان قانون را با زاویه ی دیگر ببینی ..
((قانون نهم : صبر کردن به معنای ماندن و انتظار کشیدن نیست. به معنای آینده نگر بودن است. صبر چیست؟ به تیغ نگریستن و گل را پیش چشم مجسم کردن است، به شب نگریستن و روز را در خیال دیدن است. عاشقانِ خدا صبر را همچون شهد شیرین به کام می کشند و هضم می کنند. می دانند زمان لازم است تا هلال ماه به بدر کامل بدل شود.))
بیشتر از این از کتاب نخواهم گفت ، این کتاب را باید بارها و بارها بخوانم ، رمان و داستانش به کنار ، جملاتی و قوانینی که به زیبایی به فارسی ترجمه شده اند حرفها دارند که بی انصافیست ساده از انها گذشت ...
ممنونم از ریحانه ی عزیزم برای معرفی این کتاب ، بی نظیر بود این کتاب ...
تو خونه تنها بودم که این کتاب میخوندم !! دست گذاشته بودم رو دلم تا میتونستم از دستش ریسه میرفتم !
حس میکردم با یه نویسنده ی دیوانه سر و کار دارم !
نویسنده ای که خودش زده به لودگی و هرچی میرسه میگه ولی در اوج لودگی داستانش درس داشتن !!
اصلا این اسدالله کارش درسته !!!
خیلی کتابش دوست داشتم !
داستان به داستانِ و برخلاف تصور اصلا یه رمان دنبال داری نیست..
نویسنده از تجربیات خودش گفته که از روی صداقتِ و از این رو برایم ارزش خاصی داشت ...
این دومین کتابی بود که از سارا جان خواندم و بدون هیچ خصومت شخصیتی دوست دارم در یه جمله و بدون مبالغه بگم که ((اصلا از این کتاب خوشم نیامد :| )) ...البته به خاطر این نظر تند و صریحم از ایشون عذرخواهی میکنم...
یه دختری تو این داستان هست که مثلا هرجا میره انگار بهش پیشنهاد بیشرمانه داده میشه و بعد جالب اینجاست که تو ماشین هر غریبه ای هم که میرسه راه به راه سوار میشه و تازه دو قورتومیشم باقیِ!!!
و دیگه اینکه داستان به شکل نچندان نچسبی من بابِ دین و مذهبِ !!
تهشم یه پسر از خارجِ پا میشه میاد ایران و این دختر خانم بنا به دلایلی جواب رد میده !
و خلاصه که کتاب قبلی که از ایشون خوندم بهتر بود !!
به هر حال دستشون درد نکنه !!