
بلاخره بعد عمری رمانی خوندم که عجیب به دلم نشست !!
حسی که موقع خوندن این کتاب داشتم در رمان زیبای صد سال تنهایی تجربه کرده بودم ....
اتصال نوشته ها ، ربط دادن گذشته و اینده ی شخصیت های داستان ، احساساتی که در رمان منتقل میشد ، هنر و مهارت نویسنده و صد البته مترجم نشون میداد ....
میگن رمان عشقولانست ولی من اعتراف میکنم که اینقدر غرق داستان و جذابیت سبک نوشتن نویسنده بودم که متوجه نهایت عشق داستان نشدم ...
کینه توزی پسر کوچولوی داستان که صبر حوصله و سکوت بچگیش تبدیل شد به یک کینه و وقتی به قدرت رسید از تک به تک اون بی احترامی هایی که نسبت به او شد انتقام گرفت ،نکته ی شاخ تربیتی و برخوردی داستان بود ...
انتخاب غلط همسر و نادیده گرفتن عشق مطلقش و معیارهای دیگه باعث بیماری و مرگ دستی دستی خودش شد و نشون می داد زندگی بدون عشق چقدر گس و بی مزست !!
و خلاصه کلی نکته داشت این داستان که از خوندنش نهایت لذت برم ...
برای خواندن خلاصه و نقد حرفه ای تر این رمان زیبا به کلیک فرمایید :)
- شنبه ۱۰ تیر ۹۶ , ۲۱:۴۷