
یه اشتباه پیش رو ....
یک نوید باز آمده و ندانستن از اینکه این نوید واقعا به چی و کجا برمیگرده !!!
کاش خدا سر راست تر از این حرفها راهمُ نشانم میداد .... از این اشتباهات تکراری ، پر تلاطم خسته شدم ....
از این که از بهترین دوستانم نیش میخورم ، دلگیرم ....
از اینکه کینه ای شدم ، از خودِ خودم دلخورم...
از اینکه هیچکی نیمفهمه نداشتن خواهر چه مزه ای داره ، دلخورم ....
از اینکه انتظار دارن من بدون دوست بمونم دلخورم...
از اینکه درکم نمیکنن ، دلگیرم ...
از اینکه میگن تو لاک تنهایی خودت از اینی که هست بیشتر بمون و بیرون نیا ، دلگیرترم ...
از اینکه با ازدواج همه چیز فراموش میشه ، از ازدواج متنفرم ....
از اینکه فامیل با بیشئوری تمام و فکر نکرده ، حرف میزنه دلخورم ....
خوشحالم ، خدا رو دارم و مثل همیشه هوام داره ....
خوسحالم ، خانواده ی دلسوزم ،همیشه و همه جا کنارمن و دوست ندارن ، من به غیر از خودشون به کسی توجه ای کنم .... (محبتی که درک نمیکنم )
خوشحالم ، یکی اون بالا هست که هلم میده ....
خوشحالم ، قلبی مهربون به من هدیه داده ....
خوشحالم ، بنده ی همچین خدایی ام ....
- سه شنبه ۶ مرداد ۹۴ , ۰۰:۳۸