
نمیدونم چرا هر وقت یاد میکنم اشکم ناخوداگاه سرازیر میشه.درد من احساساته مادر میلاد نیست درد من اینکه خیلی هامون عادی از بچه های معلول رد میشیم ،خیلی هامون با وقاحت تمام با یه ژست خردمندانه از رفتن بچه ای معلول به آغوش پر مهر خدا هیچ عکس العملی نشون نمیدیم انگار نه انگار اون هم آدمی بود فقط یه کوچولو با تو فرق میکرد.
امروز یه خاطره ی تلخ از ۱۲ سالگیم به یاد آوردم،به هیچکس نگفته بودم و قرارم نبود از دردهای گذشته حرفی بزنم به قول سهراب سپهری عزیز پشت سر نیست فضای زنده ولی درس هست درسایی که باید تا آخر عمر یدک بکشی .
این خاطره ی تلخ رو میگم برای تو مهربونم که اگر گذری از این جا رد شدی و خوندی خدای نکرده این اشتباه رو مرتکب نشی.
نرگس کوچولوی داستان ما ۱۲ ساله بود،یه مدت توی مدرسه از شیطنتاش خبری نبود ،آروم بود ولی لبخند از رو لبش محو نمیشد،از مدت ها قبل منتظر یه اتفاقی بود ولی در موردش با کسی حرفی نمیزد حتی به دوست صمیمیش اعظم.
نرگس دختر درس خونی بود شاگرد دوم کلاسشون بود و رقیبه سرسخت اعظم بغل دستیش،ولی در کمال تعجب درست موقعی که دبیرا ۳ کوییز یا همون کتبی خودمون رو تعین میکنن برای هفته ی آینده نرگس به اعظم میگه من اون ۳ روز رو نمیام.اعظم بهش میگه نرگس کتبی دینی چیه که به خاطرش غیبت کنی نرگس باز لبخند میزنه میگه بعدا خودت میفهمی.
هفته ای که نرگس منتظرش بود اومد،۲شنبه بود که نرگس با دوستاش داشت میگفت و میخندید که سر کوچشون عمو و عزیز خانمشون رو میبینه ،براش عادی بود این روزها رفت آمدهای فامیل خونه ی نرگس اینا زیاد شده بود ،رفت آمدایی که نرگس رو به پذیرفتن واقعیتی دردناک نزدیک میکرد.
پبهش گفتن نرو خونه همرامون بیا بریم خونه ی عمه خانم نرگس که از همون بچگی عادت داشت بی اذن مادر آب نخوره گفت از مادر اجازه نگرفتم،عمو و عزیز خانم با هم مشورتی کردن و گفتن پس برو.
نرگس تا پاشو گذاشت تو خونه در و دیوار بهش ندا دادن که آری او رفت.نرگس به طرف رختخوابه خواهر معلولش اعظم میره خواهری که ۶سال از خودش بزرگتر بود خواهری که با معلولیتی که داشت دختری مغرور بود و نرگس همیشه باهاش دعوا میکرد همیشه تو سر کله ی هم میزدن.خواهری که با اینکه معلولیت جسمی و ذهنی داشت ولی مرتب تر از نرگس بود همیشه وسایلای نرگس رو مرتب میزاشت سر جاش همیشه به مادر شاکی میشد که چرا نرگسسس اینقدر شلخته است و حالا رختخواب بدون خواهر رو میدید.
با سادگی پرسید پس کو اعظم کو مادر؟ گفتن اعظم حالش بد بود بردنش دکتر نرگس قصه ی ما بدون اینکه لباساشو عوض کنه میره پشت خونشون همونجا که درس تنها بودن زندگی رو تا آخر عمر فرا گرفت همونجاکه بچگی هاش در اوج تنها بودن شکل گرفت رفت و یاد ۲سال پیش افتاد وقتی ۱۰ سالش بود و به بهانه ی دکتر آبجی نجمه ی نازنین و پاکش رو که مثل خواهرش اعظم معلولیت داشت و ۴ سال از نرگس بزرگتر بود بردن دکتر و دیگه هیچ وقت برش نگردوندن.خواهری که با بودنش و محبتاش حسرت نداشتن خواهر رو دل نرگس نزاشتن آری نرگس داستان ما از محبت خواهر معلولش نجه که ۲ سال بود از یشش رفته بود سیراب بود آری و حالا او درک میکرد که این دفعه نوبت آبجی اعظم.
برعکس دفعه ی قبل او گریه نکرد بیتابی نکرد میدونست خداوند چه داستانی برای زندگی او ،مادر و پدرش دارد آری نرگس کوچولوی داستان ما تنها بود ولی یکی دیگه او رو آروم میکرد همون که نرگس رو از بدو تولد متفاوت از خواهراش به این دنیا آورد و اجازه ی زندگی بهش داد.
بماند که همه دنبال نرگس کوچولوی داستان ما بودن،بماند که نرگس در اتاقش بود و خیره به اسباب بازی های صورتی خواهرش و دیگران در پی او ،بماند فریادهایی که میگفتن کی به نرگس گفته نباید الان میفهمید و بماند خنده های نرگس که اینها چرا فک میکنن او بی خبر از همه جاست که او بچه است و نمیفهمه
از اون روزای تلخ میگذریم نرگس روزای عذاداری رو گذروند و حالا باید برمیگشت مدرسه،وقتی برگشت هیچکس به او تسلیت نگفت.مدیر مدرسه یا ناظم یا معاون زحمت تسلیت به نرگس رو ندادن البته نرگس داستانه ما اصلا انتظار نداشت که کسی به خاطر فوت خواهر معلولش به او تسلیت بگن او طمع این بی مهری رو ۲سال پیش هم تجربه کرده بود.
ولییییییی ولیییییی ولیییییی نرگس بعد مدتی تو مدرسه برادر دوستش فوت میکنه و میبینه کهههههه مدیر معاون ناظم و چندی از دبیرا برای تسلیت میرن بهش سر میزنن میرن که تسکینش بدن میرن که.....!!! آره نرگس اون موقع میفهمه خواهرش با بقیه فرق داشتن میفهمه که آره بود نبود خواهرش فقط برای پدر مادر ارزش داشته و بقیه به خواهراش به شکل مجسمه نگاه میکنن که حالا شکسته و دور افتادنی شدن فقط شئورشون اجازه بهشون نمیده که با جارو خاکنداز بیان سراغ این مجسمه ها فقط نرگس که با اینها بزرگ شده بود نیمفهمید فرق این معلولین با بقیه چیه،نرگس که با اونها بزرگ شده بود میدونست تها فرقشون اینه که اونها دنیا رو جور دیگه ای میبینن و همیشه متکی به دیگرانن.
درد فقط اینجا برای نرگس ختم نمیشه ،سالها بعد وقتی نرگس دبیرستان رو تموم میکنه دوستی از سر دوستی وقتی وارد اتاق نرگس میشه کندوکاو میکنه و عکس بچگی های نرگس رو به همراه دو دختر دیگه میبینه اون دوست در کمال ناآگاهی از نرگس میپرسه این کج و کوله ها کین ؟ خودتون تصور کنین به نرگس چی گذشت! نرگس باز از اون دوستش هم انتظاری نداشت چون میدونست اون دوست خبر نداره نرگس روزی به جای دو برادر خوشگل و نازنینی که خداوند طی این چند سال به نرگس و خانوادش هدیه داده دو خواهر معلول داشته همون کج و کوله هایی که او ساده از عکسشون قضاوت کرد.
آری دوست عزیزم خیلی از این کج و کوله ها پاره های تن مادر نرگس ،مادر میلاد و خیلی از مادر های دیگن که تو حتی نمیتونی نصورش رو کنی تو خیلی ساده رد میشی و شاید خدای نکرده به چشم یک حقیر نگاهشون میکنی.
تاحالا به خانه ی معلولین سر زدین ؟ تحمل دیدن اون بچه ها رو دارین ؟ امتحان کن ! نرگس نرفته نمیتونه هم بره نرگس با این که ۱۱ سال از اون ماجراها میگذره ولی باز وقتی دختری سوار بر میلچر یا هر بچه ی معلولی که میبینه مثل مادرش بغض میکنه قورت میده و خدا رو شکر میکنه که خدا دو تا هستی رو بهش داده که حالا همه ی زندگیش شدن .
عزیزم تویی که این داستان رو میخونی و رد میشی بشنو از دل پر درد نرگس ،بچه های معلول سرمایه ای از برکت خداوندن و تو فقط باید بفهمی و بهره ببری ،یه لبخند به روی لبای این عزیزان بنشونی خدا دست خالی نمیزارتت،رهگزری که این متن رو میخونی سرت رو درد آوردم ولی ازت یه خواهش دارم ایندفعه که فرزندی معلول رو دیدی باور کن که اونم مثل توئه فقط یه خورده ناتوان،خدا اونو یه جور دیگه آورده روی این کره ی خاکی ،یادت باشه اون معلول به خاطر ناتوانی هاش برای خدا دوصد چندان عزیز تر تویی که خدا نعمته سلامتی بهت داده ولی به زور شکر خدا رو به جا میاری.
پس اگه میتونی برو به سمتش باهاش بازی کن باهاش حرف بزن باااابااااااا آدم حسابش کن!!!!!! عمر این عزیزان مثل گل،زود از پیشمون میرن.
محبت کن و تا میتونی دلی بدست بیار نخواه که با شوخی حتی با شوخی کسی رو مسخره کنی حتی کج و کوله ترین آدما رو.با نگاه تخقیرشون نکن اون معلول که نمیفهمه ولی شاید اطراف اون معلول نرگس ک.چولویی باشه که حسرت اینکه کسی خواهراش رو آدم حساب کنن تو دلش بمونه بله عزیزم نزار شرمنده ی خدا و امثال نرگس کوچولو و مادرش بشی
خدایا تو رو با خاطر همه ی الطافی که به من داشتی شکر تو رو به خاطر وجودت شکر.
- جمعه ۱۲ تیر ۹۴ , ۰۱:۴۴
- ادامه مطلب